برخورد علمی با انتخابات
انتخابات آمد ورفت. هرکسی که اندیشه سیاسی را می فهمد، از نتیجه این انتخابات افسوس خواهد خورد. شاید سالیان بگذرد و چنین گزینه ای برای انتخاب نداشته باشیم. در این نوشتار می خواهم قواعدی را که عدم توجه به آنها از جانب نامزد مورد علاقه من، تاسف بار بود، خاطرنشان سازم. امیدوارم به هر طریق ممکن و قابل تصور، این نوشتار به دست آقای موسوی و بزرگان اصلاحات نیز برسد.
سیاست با موضوع کلیدی قدرت، موضوع بحث علم سیاست است. برای وارد شدن در علم سیاست، لزومی به کنکور دادن در دانشگاه نیست و تمامی اهل فن این رشته، یافته هایشان را در بازار کتاب نیز عرضه می کنند. همه آنها که دستی در سیاست دارند، که لزوما اهل علم سیاست نیز نخواهند بود، می توانند با مراجعه به این کتابها از مبانی این علم مطلع باشند تا رفتار سیاسی آنها ناشی از ناپختگی نباشد. البته تقریبا تمامی سیاستمداران ایرانی از این جنس هستند. مهندس، نظامی، فیلسوف، معلم و ... و البته آنچه که به چشم نمی آید اهل سیاست است !
البته همه جا همینطور است و هیچ عیبی هم ندارد. یادم هست زمان بخشداری آقای مختاری در بخشداری ارشق، بخاطر عجز و لابه من برای دریافت یکی از وامهای پانصد هزار تومانی سفر رییس جمهوری، مجبور شدم به بحثی نه چندان علمی و نه چندان دلچسب با ایشان تن در دهم. بحث از دترمینیسم بود و اشکالات وارد بر آن. در همین حین دانشجویی که بازرگانی می خواند وارد شد و بی توجه به بحث ما اشان را طرف صحبت خود کرد. آقای بخشدار برگشتند و از من پرسیدند که چه خوانده ای؟ گفتم علوم سیاسی و بیکارم. ثانیه هایی سر تکان دادند و گفتند ولی اغلب آنها که دنیا را می گردانند، سیاست نخوانده اند ! گفتم البته، اما چند تا از آنها توانسته اند در تاریخ جهان مثل وودرو ویلسون موثر باشند که با وجود رد عقایدش در مجلسین کشورش، باعث و بانی استقلال چند کشور و بنیانگذار سازمان ملل متحد شد؟ تنها جواب ایشان این بود که البته ویلسون هم احتمالا بازرگان بوده اند !
بگذریم، شاید اهل سیاست عموما از اهالی علم سیاست نباشند، اما حداقل کاری که می توانند بکنند برخورداری از مشاوره چند نفر عالم سیاسی است. شدیدا اعتقاد دارم تنها کاندیدی که چنین فرضی داشت، آقای احمدی نژاد بود. اثرات مثبت این کار به اندازه ای موثر است که به احتمال زیاد برد ایشان را باید مدیون مشاورین سیاسی ایشان بدانیم.
اشتباهاتی که جبهه اصلاحات در این انتخابات داشت و در صورت برخورداری از یک تیم مشاوره سیاسی و تبلیغاتی اثرات حال حاضر به حداقل می رسید، نه اینکه در شکلی کاملا تکثیری خود را نشان دهد، از این جنس بودند:
اول، از ابتدای انقلاب که پست رییس جمهوری ایجاد شده است تا به امروز، تمامی روسای جمهوری که دولت تشکیل داده اند و در دور دوم کاندیدا شده اند، رای آورده اند. آقایان خامنه ای، هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد. در شرایط فقدان احزاب و البته آگاهی های وسیع اجتماعی، و در شرایط حاکمیت ایدئولوژی و یک رسانه مدرن و منسجم در اختیار دولت مثل رادیو تلویزیون، جنبه های بصری بر جنبه های ادراکی فائق گشته و مردم به چیزی که همواره در ذهنشان و در برابر چشمانشان تکرار می شود رای می دهند. این قانون انتخابات مردم بوده و تا بحال نیز درست از آب در آمده است. در چنین شرایطی مشاوره یک تیم سیاسی، می توانست به آقای موسوی اخطار دهد که همچون بیست سال گذشته، چهار سال هم سکوت کنند.
به اعتقاد اینجانب، عدم لحاظ این مساله باعث شد تا اصلاحات، چهره ارزشمندی چون ایشان را از دست بدهد. اگر آقای موسوی در انتخابات قبل از این دوره، شرکت می کردند، احتمال برنده شدن داشتند. اما در شرایطی که رییس جمهور کابینه گذشته باز هم نامزد می شود، هیچ کاندید رقیبی حتی آقای خاتمی، نمی توانست نتیجه را تغییر دهد.
به اعتقاد اینجانب آقای خاتمی به چنین مشاورانی دسترسی داشته اند. آقای موسوی با شرکت بی موقع خود، کارت خود را آتش زدند. اگر در انتخابات چهار سال دیگر نیز شرکت کنند، باز ارزش تبلیغاتی ای را که در صورت عدم شرکت می توانستند داشته باشند نخواهند داشت. هر چند نتیجه آن انتخابات بستگی کمتری به این مساله خواد داشت. آقای خاتمی با انصراف خود، اولا جلوی شکست حتمی خود را گرفت. ثانیا، از شر رقیبی مثل موسوی برای انتخابات آینده راحت شد.
دوما، آقای موسوی در مناظرات تلویزیونی جسارت لازم را به خرج ندادند. در شرایطی که همه مردم چشمشان به صفحه جعبه جادو بود، آقای احمدی نژاد، با دروغ و سفسطه ایشان را در موضع دفاعی قرار دادند. حربه های ایشان چنان کارشناسی شده بود که کسی به نتیجه گفتگو اهمیت نمی داد. ابتدای بحث برنده را مشخص می کرد و دفاعیات حریف چون از موضع ضعف بود، ادامه روند را به نفع طرف اول رقم می زد. بهترین دفاع حمله است. احمدی نژاد این حربه ابتدایی را بکار برد. چون شخصیت مودب و نزاکت آقای موسوی به ایشان اجازه مقابله به مثل نمی داد. تن صدای ایشان برای این کار امکانات لازم را فراهم نمی کرد. بیننده شوکه شده توانایی استدلال و استنتاج را از دست داده بود. او فقط باید طرف مدعی را و نه مدافع را تشویق می کرد.
احمدی نژاد پس از مصاحبه ای که با خبرنگار آمریکایی "والاس" داشتند و طی آن مصاحبه، آقای والاس با پشتوانه عظیم علمی و تجربی خود، با طرح این حرف «آقای رییس جمهور انگار نگران ظاهرشان هستند، من به شما اطمینان می دهم که اشکالی در ظاهر شما نیست و ...» یک دستی به آقای احمدی نژاد زدند و ایشان مصاحبه با افراد چنین متکی به نفسی را هرگز نپذیرفتند و البته آن مصاحبه را نیز واگذار کردند؛ با مشورت اهل فن، تا جاییکه می توانستند ظاهرشان را تغییردادند و البته طرز حرف زدنشان را نیز !
نکته کلیدی در اینجاست. شاید هر فرد بیطرف و ناشناسی اگر جای ایشان بود، پس از مناظره، مردم می گفتند که طرز حرف زدن ایشان به لاتهای سر چهار و جاهلهای قدیم بیشتر شبیه است. اما در جایگاه رسانه ملی و با وجود تیم مشاوره حرفه ای ایشان، نتیجه عکس شد. دقیقا من النتظار چنین رفتار و گفتاری ازایشان داشتم.
سوما، آقای موسوی از حداقل امکانات خود نیز استفاده نکردند. زمانی که اتهام طرفداری هاشمی به ایشان وارد شد، ایشان نباید می پذیرفتند. ایشان باید هرگونه رابطه با هاشمی را تکذیب می کردند و پیش از انتخابات نیز دقیقا چنین مشی ای اختیار می کردند تا شائبه طرفداری هاشمی از ایشان از بین می رفت. فارغ از این نکته که هاشمی و پسرانش فاسدند یا نه، آقای موسوی سابقه یک و نیم دهه حضور هاشمی را در انتخابات در اختیار داشتند. در نقطه مقابل ایشان باید از برخوردهای هاشمی در طول کابینه های آقای خاتمی، با جبهه اصلاحات استفاده مفید می کردند. این مساله به تنهایی می توانست تا پنج میلیون رای ایشان را اعاده کند.
همچنین آقای موسوی به بهانه فاش نساختن اسرار مملکتی، میدان را باز هم در اختیار رقیب خود گذاشت. آنهم در شرایطی که ظاهر رقیب ایشان چنین مجوزی را داشتند ! آقای موسوی می توانستند پرونده اردبیل و اطرافیان و پرونده های مشابه را ارائه کنند. آنهم با همان قاطعیت و جسارت خود رقیب. بدین ترتیب ایشان در موضع دفاعی قرار می گرفت. اگر یکی از نقاط قوت رقیب را جسارت و اعتماد به نفس ایشان بدانیم، استفاده ترکیبی از این فرمول، به همراه گزینه های دیگری که من به آنها دسترسی ندارم، آنهم به شکلی کارشناسی شده، می توانست ایشان را خلع سلاح کند.
آقای موسوی در حوزه های انتخابی آذربایجان نیز میدان را با ایشان واگذار کردند. تصور کنید آقای موسوی در حضور آخر خود در تلویزیون که روزنامه ایران را با تیتر "موسوی دروغ می گوید" به مردم نشان دادند، در میان حرفهایشان بر می گشتند و می گفتند که این همان روزنامه دولتی است که در زمان دولت همین احمدی نژاد، آن کاریکاتور موهن به ترکها را چاپ کرد و سبب چه فجایعی شد، چه قدر فضا عوض می شد ؟ به نظر من حداقل چهار میلیون رای دیگر.
چهارم، در دوره آخر کابینه آقای خاتمی، فکر کنم در سال 1382، جبهه دوم خرداد اجلاسی درون تشکیلاتی تشکیل داد و به ارزیابی نقاط قوت و ضعف خود پرداخت. در اعلامیه پایانی به این نکته اشاره شده بود که جبهه دوم خرداد، از بی برنامگی و فقدان نظم رنج می برد و.....
آقای موسوی شما بعد از این همه سال که از جانب جبهه اصلاحات کاندید شدید، آیا هنوز این عیب را در خود نمی دیدید؟ من با وجود رایی که به شما دادم، طی مشاهدات و بررسی های خودم اصلا به این نتیجه نرسیدم که شما برنامه ای دارید.
آنچه شما به عنوان برنامه ارائه می کردید فقط تیترهایی روزنامه گونه بود؛ کلی و مبهم.
این مسائل زمانی اهمیت می یابند که ما به ساختار رای دهندگان دقت کنیم. من به آمار دقیقی دسترسی ندارم اما برداشت عمومی من چنین است که در صحنه رقابت اجتماعی، نوعی تعادل در شمار طرفداران اصلاحات و اصولگرایان وجود دارد. این عده با وجود هر بحثی و بکارگیری هر فنی، تکلیفشان به لحاظ روانی معلوم است. اما در این جامعه انبوه معناداری از افراد بدون وابستگی وجود دارد. آنها هستند که تعیین کننده هستند و تبلیغات آقای موسوی در صورت عدم رفع این اشکالات پیش گفته شده، چگونه می توانست این آراء را برای خود تصور کند. آنهم باز در شرایطی که در شهر تهران که عمده ترین پایگاه آقای موسوی بود، نرخ مشارکت شست درصدی ثبت شده است. یعنی نزدیک به سی و پنج درصد آراء موسوی در این شهر به صندوق ریخته نشده است، نه اینکه تقلبی در کار باشد.
نتیجه این انتخابات با این نقص از جانب اصلاح طلبان، این شد. ما نباید متاسف باشیم که کرباسچی نیستیم، ما نباید تاسف بخوریم که بابک احمدی و سروش نیستیم. آنها با آن همه علم و آگاهی نتوانستند، مثل همه اصولگرایان، بر ایدئولوژی خود غلبه کنند و به اصلاح طلبی نرمتر، اما دارای شانس بیشتر رای دهند. آنها همه چون خود موسوی و خیل متفکران و اندیشمندان اصلاح طلب مقصر این انتخابات هستند. اما اشتباهات اگر بتوانند درسی به ما بدهند، مفید خواهند بود. هر چند چهره ارزشمندی چون موسوی را بسوزانیم. شاید به دلیل عدم پختگی جبهه اصلاحات و شاید به دلیل ... خیلی دلیلها.
این نکات برای آزردن کسی نیست. من از کسانی که به دلیل لحن نوته تصور توهین بر ایشان می رود، عذرخواهی می کنم. اما اصلاح طلبان را دعوت به تزکیه نفس و تفکر می کنم.
